معين الدين نطنزى
280
منتخب التواريخ معينى ( فارسى )
آتش به كار برند به يك ناگاه بافتمان و دوزمان خشتهاگبرى منشق شد و به يكبار بر سر ايشان فروريخت . قريب صد نفر مرد از كاركن و كارفرماى و سردار و پاى كار در زير آن برج خرد شد . امّا امير يزدگرد از هول آن برج بر خود بلرزيد و فرياد الامان برآورده بيرون آمد . سلطان صاحبقران بفرمود تا آن قلعه را با خاك هامون كردند . بعد از آن فرمان شد كه دست تخريب و تعذيب بر جبابرهء شام نهاده چندان هزار مال و نفايس و عرايس از ايشان بستدند كه در وصف و تقرير نيايد . شاميان بد نفس از لج آن ، آتش در جامع عتيق زدند تا آنچه از تالان و تراش بازمانده بود به آتش بسوخت . چون جابقينها از اطراف و جوانب با غنايم بسيار مراجعت كرده به اردو پيوستند ، سلطان صاحبقران نيز سالم و غانم روى مراجعت به راه نهاد . هرچه سرداران خراسان و مازندران كه همراه بودند به تعصّب تشيّع حفرهء گورخانهء معاويه و يزيد و شمر ذى الجوشن - لعنة اللّه عليهم - و ساير ملاعين بنى اميّه را با خاك هامون گردانيدند ، به لوث و روث بيانباشتند ، چندان ذخيره از آن ممرّ به دست ايشان افتاد كه محاسب قياس از شرح و بيان آن عاجز گردد . بعد از آن حضرت سلطان صاحبقران شاهزادگان را با امرا نامزد ايلغار اطراف و جوانب گردانيد تا سراسر حوالى فرات را كه يورت اصلى تركمان بود ، تاراج كرده دستبردى بديشان نمودند كه تا انقراض عالم آن درد و مغابنه از گور ايشان به در نرود . بعد از آن عنان حركت به طرف ميردين كشيد و نخست حوالى آنجا را به تمام عاليها سافلها ساخت و به غير از قلّهء قلعهء كوه يك وجب زمين برجاى نماند . بعد از آن استماع افتاد كه سلطان احمد بغدادى ، فرج نام شخصى را با جمعى از زناطره و رنود و اوباش در بغداد گذاشته و خود به در رفته ، رستم و سليمان شاه و برنتق و صاحب اعظم جلال اسلام را نامزد فتح آنجا گردانيد . و اغروق سلطانيه را به بولجارى معيّن طلب داشت . فرج بغدادى چون سواد ايلغار لشكر جغطاى را اندك ديد به تصوّر غلط مكاتبات به حىّ و قبايل برّ عرب نوشته مدد طلبيد . اعراب از چهار طرف مملكت به جوش آمده روى به طرف عساكر منصوره نهادند ، امرا به جنگ ايشان مشغول شدند . فرج فى الحال كشتيها جمع گردانيد تا جسر بسته از قفاى لشكر جغطاى درآيد . بهادران ديدند كه اگر اندك مكثى در جنگ واقع شود از